آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت پنجاه و یک :
صدای وحشت زده پسر از کنار گوشم بلند شد و پسر دیگر پاسخش را داد.
_ میبریمش بیمارستان.
_ آخه عقل کل اینجوری ببریمش که فکر میکنند کار ما بوده، پلیس خبر میکنند. پامون برسه پاسگاه، بابای تو پارهات نکنه، شک نکن بابای من پاره میکنه.
صدایشان گنگ بود. انگار که در سر میچرخید. تلاش کردم چشمانم را باز کنم، اما چون عروسک کوکی شده بودم که کوکش تمام شده بود.
_ زخمش عمیق نیست. بیا ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آوا موسوی | نویسنده رمان
واقعاً حیف شد🫠💔
۴ هفته پیشترنم
1منم بغضم ترکید تارا،از مظلومیت های تو و بخاطر قلب مهربون یاشار عزیزم💔
۲ ماه پیشترنم
1آخه تارا واسه چی این پسرو از خودت روندی با اینکه ناجیت بود و بهت کلی کمک کرد آخه چطور؟😭😭
۲ ماه پیشAida
0وایی تاراا،دیوونم نکن،تو این یاشارو دیدی،همونی که نجاتت داد،بعد اینجوری باهاش حرف زدی؟ حتی اگه اون لحظه هم در نظر نگیریم،بقیشون چی اخه؟گناه دارهه یاشارر
۲ ماه پیش(Sookot)زن یاشار
2وایی ننه یاشار مهربونم
۳ ماه پیشsonya
6من دلم یاشارو میخواد چقدر خوبهههههه میشه بابای منم بشی یاشی جووون🫠
۵ ماه پیشیاشار
2چشم عباس آقا
۵ ماه پیشS.p
5تارا تو این پارت به شدت مظلومه
۵ ماه پیشزن یاشار
2بمیرم برا قلب مهربونت یاشااار🥺💔
۵ ماه پیشزن آهی
5بعد خوشم میاد یه سریامون اون اولا به یاشار شک کرده بودیم اخه نگاااش کنید چقدر گناه داره این بچهههه 😭😭
۵ ماه پیشآیشا
8آواااااا امیدی به دیدن یاشار تو پارتای بعد هست ؟ دلم براش تنگ شده .....!!!
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
ممکنه
۵ ماه پیش.....
17وای یاشار:))))چقدر هواشو داشته حقش این نبود تارا باهاش اینطوری کنه.
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
موافقم🥲💔
۵ ماه پیشKimia
2میگم ، حالا که خانواده ای پیدا کرد و اونا انقد باهاش خوب بودن تارا نباید به جبران خوبی عاشون موفق میشد نه اینکاره؟؟؟؟
۶ ماه پیشHamraz
8الهی بگردم برای یاشاااار😭😭😭😭 بیشتر از تارا بدم اومد؛هرچقدرم زندگیت سگی باشه چطور تونستی انقدر با ناجی زندگیت بد رفتار کنی؟دختره ی احمق
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
تارا بمیری😭
۶ ماه پیشAylar
6فقط یاشارر😭😭😭😭بچه واقعا گریه کردم😭😭😭😭
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
پسر مظلوم🫠
۶ ماه پیشZoha
9تارا نمیدونم باید بهت چی بگم..شاید اثر این زخماته که روی تک تک جزئیات زندگیت اثر گذاشتن.. ولی واقعااا واقعااااا نمیفهمم چجوری تونست یاشار و اونجوری از خودش برونه؟؟!! با این پارت بغض کردم.. یاشار عزیزم❤️❤️ من کراشم نه دستکشیه و نه کایا.. کراشم فقط و فقط یاشاره✨️❤️❤️
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
یاشار عشقه🥲
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Yana
0اخی گودوو چقد قشنگ بود واقعا الان بیشتر حیفم اومد از جداشدن یاشار و تارا